cinema
cinema
[مجموع: 5 میانگین: 3.6]

احمد نجفی

بیوگرافی و زندگینامه

احمد نجفی متولد سال 1327 در خرمشهر می باشد و اصالتا اهل استان خوزستان است و هم اکنون 69 سال سن دارد.

تحصیلات : وی لیسانس اقتصاد از دانشگاه وودبری لس آنجلس آمریکا می باشد.

او معاون شبکه دوم سیما و مدیر پخش «تل فیلم» سال 1358 تا سال 1359 بوده است. بازی در سینما را سال 1367 با «دندان مار»، به کارگردانی «مسعود کیمیایی» شروع کرد و فعالیت در زمینه تهیه کنندگی به طور رسمی از سال 1368 با «ای ایران» به کارگردانی «ناصر تقوایی» آغاز کرد.

وی با اجرای برنامه صندلی داغ توانست به خوبی و بیشتر دیده شود.

ازدواج و همسرش

احمد نجفی حدود 20 سال است که ازدواج کرده است . همسر احمد نجفی بانوی دورگه اوکراینی ـ روسی است و فرزندان این خانواده همگی چهره و قد و قامتی شبیه به مردمان نژاد روس دارند. وی 3 فرزند ( 2 پسر به نام های دانیال و شایان و یک دختر به نام مریم ) دارد.

ماجرای آشنایی با همسرش :

سر قسمت فیلم «کارآگاه علوی» که در اکراین می‌گرفتیم عاشق شدم، این عاشق شدن از جنس هل شدن هم نبود، خانمم مترجم بود و اتفاقا از سختگیری من سر کار بشدت هم عصبانی شده بود و حتی گریه اش گرفته بود، من سر کار، آدم بدعنقی هستم! تعارف با هیچ کس ندارم و داد و بیداد می‌کنم، به هر حال ما نهایتاً ازدواج کردیم

همسر احمد نجفی , زن احمد نجفی

عکس همسر خارجی احمد نجفی

خانواده احمد نجفی , فرزندان احمد نجفی

عکس خانوادگی و فرزندان احمد نجفی


گفتگو و مصاحبه با خانواده احمد نجفی

احمد نجفی :ما حدود 19 سال است با هم ازدواج کرده ایم و خدا را شکر ارتباط خوبی داریم. مثل همه زن و شوهرها با هم حرف می زنیم و گاهی بحث می کنیم ولی خوشبختانه خانه ای آرام داریم. همسرم مادری بسیار خوب است و همیشه در حال رسیدگی به بچه ها و وضعیت تحصیلی شان و. . . است. من مرتب به سفرهای کاری می روم و اگر تهران باشم هم معمولا سرگرم کار هستم ولی سعی می کنم در رسیدگی به وضعیت بچه ها تا جایی که بتوانم به دریا کمک کنم. همسر بسیار خوبی دارم و از این بابت احساس شادی و خوشبختی می کنم.

دریا:البته ما 20 سال است با هم ازدواج کرده ایم. من فکر می کنم این 20 سال زندگی مشترک ما خیلی زود گذشت و همان طور که شوهرم اشاره کردند همراه با رضایت بوده است. ابتدای ورودم به ایران برایم همه چیز تازه بود و خیلی سخت گذشت. من از همه چیز می ترسیدم حتی از صدای فروشنده ها.

احمد نجفی:منظورشان فروشنده های وانت دار است که با بلندگو در کوچه و خیابان فریاد می زنند. دریا فکر می کرد اینها اعلام می کنند خارجی ها باید از ایران بروند. (می خندد)

دریا:زبان فارسی بلد نبودم و از همه چیز می ترسیدم اما کم کم که با زبان فارسی و فرهنگ ایران آشنا شدم خیالم راحت شد و حالا بهم خوش می گذرد. (می خندد)

با بچه هایم رشد کردم

دریا:من و بچه هایم با هم بزرگ شدیم و رشد کردیم. وقتی فرزند اولم به دنیا آمد من 22سال داشتم و کسی هم کنارم نبود تا به من کمک کند. مادرم فقط یک ماه کنارم بود و خانواده ام از من دور بودند. خیلی از فوت و فن بچه داری چیزی نمی دانستم اما با مطالعه و خواندن کتاب های کودکیاری کمی در مورد نگهداری نوزاد اطلاعات به دست آوردم؛ البته مادر و خواهر همسرم هم به ما سر می زدند و از آنها هم چیزهایی یاد می گرفتم.

الان که به گذشته فکر می کنم می بینم واقعا کم تجربه بودم و شاید اگر دوباره بتوانم به گذشته برگردم کارهای دیگری انجام می دهم اما چنین چیزی امکان ندارد و بچه ها دیگر بزرگ شده اند و از چند سال دیگر هم زندگی خودشان را خواهند داشت و فقط شایان پیش ما خواهد ماند. (می خندد)

دخترم امسال دانشجو شد

احمد نجفی:دخترم امسال وارد دانشگاه شد و قرار است در رشته مترجمی زبان انگلیسی ادامه تحصیل دهد. این رشته انتخاب خودش بود و من هم به خاطر علاقه ای که به یادگیری زبان دارد، او را تشویق کردم. مریم به چند زبان مسلط است و کلا یادگیری زبان های مختلف را دوست دارد.

مریم نجفی:زبان های روسی، فارسی و انگلیسی را به خوبی بلدم. علت اینکه مترجمی زبان انگلیسی را انتخاب کردم این بود که دوست داشتم این رشته را به صورت آکادمیک ادامه دهم؛ البته دوست دارم در کنار اینها زبان های دیگر را هم یاد بگیرم؛ مثلا به زبان چینی خیلی علاقه دارم و قصد دارم یادگیری این زبان را هم آغاز کنم.

احمد نجفی:مریم استعداد و آمادگی یادگیری زبان فرانسه را هم دارد و دو سال هم این زبان را دنبال کرده است ولی به خاطر زمانی که باید برای تحصیل و کنکور می گذاشت نتوانست این رشته را ادامه دهد.

احمد نجفی

ازدواج مثل هندوانه است

احمد نجفی:ما از ابتدا به فکر ازدواج نبودیم؛ یعنی ازدواج در برنامه مان نبود. در ابتدا همکار بودیم و بعد از مدتی من به دریا زنگ زدم تا برای یک گروه دیگر او را دعوت به کار کنم. خلاصه تماس های تلفنی یک سال ادامه داشت و در نهایت با هم ازدواج کردیم. من همیشه می گویم ازدواج مثل هندوانه است. گاهی ممکن است هندوانه قرمز باشد ولی شیرین نباشد و گاهی ممکن است شیرین اما سفید و بی رنگ و رو باشد ولی بعضی وقت ها هم شیرین است و هم قرمز و خوشرنگ. ازدواج ما هم مثل یک هندوانه بود که خوشبختانه هم قرمز و خوشرنگ است و هم شیرین.

دریا:ولی به نظر من احمد از همان ابتدا قصد ازدواج داشت. (می خندد)

همکاری ابتدایی ما

احمد نجفی:در زمان همکاری مان شناختی نسبی از ایشان پیدا کردم و متوجه شدم خانمی بسیار فهمیده، مهربان و باصداقت هستند. اتفاقا در طول مدت همکاری مان من خیلی جدی بودم و چند بار هم از دست من به خاطر فشار کار گریه کرد. (می خندد) در کشوری که کار می کردیم عادت نداشتند در زمان فیلمبرداری یک فیلم ساعات طولانی کار کنند ولی ما به خاطر فشار مالی مجبور بودیم گاهی حتی 12ساعت در روز کار کنیم که باعث سختی و دلخوری گروه خارجی و دریا شده بود.

دریا:البته دلخوری من از کار زیاد نبود. من بنا بر وظیفه خیلی به گروه ایرانی کمک می کردم و از مدیران می خواستم مثلا راس ساعت شش صبح وسایل سر صحنه حتما آماده باشد ولی آنجا این طور نیست و با این فشردگی از کار آشنایی ندارند؛ حتی مدیران استادیو به من می گفتند:«تو با آنهایی یا با ما؟» (می خندد) ولی من اصرار داشتم همه چیز روی نظم باشد تا گروه های دیگر هم در کشور من کار کنند و راحت باشند و تجربه خوبی داشته باشند. خلاصه از طرفی گروه ایرانی اصرار داشت همه چیز مهیا باشد و از طرفی گروه اوکراینی با این روند کاری آشنا نبود و البته به دنبال پول بیشتر بودند ودر این میان فشار زیادی روی من بود و چند بار گریه ام گرفت.

ریسکی که نتیجه داد

دریا:ازدواج من ریسک بود. مادرم همیشه می گوید:«نمی دانم چرا اجازه دادم تو ازدواج کنی و از کشور بروی؟» (می خندد) ما هیچ شناختی از ایران نداشتیم. یادم هست مادرم روبه روی عکس من در اتاق نشسته بود و می گفت:«من چطور به تو اجازه بدهم از کشور بروی؟ نکند بروی و همسر چهارم شوی یا اینکه تو را بفروشند» (می خندد) البته احمد را دیده بودند ولی چون ما آن زمان به زبان انگلیسی با هم صحبت می کردیم و پدر و مادرم به این زبان آشنا نیستند نمی توانستند با ایشان مستقیم صحبت کنند و من ترجمه می کردم.

من تا قبل از آشنایی با همسرم هرگز خارج از کشور هم نرفته بودم و همه خانواده ام نگران بودند ولی نمی دانم چرا من خیلی مطمئن بودم و نگرانی در وجودم نبود. من مستقیم به ایران نیامدم؛ ابتدا به ترکیه رفتم. ما در ترکیه دوست مشترکی داریم که مرا به منزل خود برد و پس از چند ساعت به تهران پرواز کردم و احمد در فرودگاه منتظرم بود و بعد هم عقد کردیم.

ما جشن عروسی نگرفتیم و الان کمی به خاطر این موضوع پشیمانم (می خندد) ولی اینها واقعا خیلی مهم نیست. من بعضی از دوستانم را می بینم که عروسی های خیلی مجلل و پرخرج داشته اند اما یک سال بعد طلاق گرفته اند.

بیوگرافی احمد نجفی

سفر تابستانی ما به کی اف

دانیال نجفی:ما تابستان ها را در کی اف و در کنار مادربزرگ و پدربزرگم سپری می کنیم. کی اف پر است از رودخانه و یکی از تفریحات ما چادر زدن کنار رودخانه است. گاهی حتی دو یا سه هفته در چادر و طبیعت و در کنار رودخانه می مانیم که بسیار لذت بخش است.

دریا:بچه هایم کنار این رودخانه بزرگ شدند و کلی خاطره از آن داریم.

احمد نجفی:وقتی کنار رودخانه هستیم یا بچه ها آنجا چادر می زنند کاملا از تکنولوژی دور می شویم؛ یعنی از برق و آنتن موبایل خبری نیست. غذا و ماهی را که از رودخانه می گیرند روی آتش می پزیم. همسرم خودش هم از بچگی همراه خانواده کنار این رودخانه چادر زده اند و کلی از این مکان خاطره دارند.

دریا:این منطقه حدود 40 کیلومتر از شهر کی اف دور است؛ البته در زمان کودکی ما با قایق به آن منطقه می رفتیم ولی الان دیگر همه تنبل یا پولدار شده اند و با ماشین کنار رودخانه می روند. منطقه ای زیبا و بکر است و ماندن در آنجا حس آرامش به انسان می دهد.

تلاش برای ورود به تیم ملی نوجوانان بسکتبال

احمد :دانیال و شایان خیلی به بسکتبال علاقه دارند. دانیال که به صورت جدی این رشته را دنبال می کند و برای ورود به تیم ملی نوجوانان هم تست داده که امیدواریم به زودی خبر های خوبی به ما برسد. فعلا حدود 80 نفر انتخاب شده اند و ما امیدواریم و دعا می کنیم دانیال هم در انتخاب نهایی باشد.

دانیال نجفی:به خاطر علاقه ام به بسکتبال همیشه تمرین می کردم و وقتی دبستانی بودم کلاس بسکتبال می رفتم که بعد کلاس را رها کردم سراغ فوتبال رفتم ولی بعد از مدتی باز هم به کلاس های بسکتبال در باشگاه انقلاب رفتم و تمرین های شخصی هم زیاد داشتم. پیشرفتم بد نبود و قد و فیزیک بدنی ام هم برای این ورزش خوب است. در تست های ابتدایی انتخابی تیم ملی شرکت کرده ام و خیلی دوست دارم موفق شوم.

احمد :این قد و قامت البته بی مشکل هم نیست و ماشاالله پای دانیال 48 است که ما برای پیدا کردن کفش برایش مشکل داریم. (می خندد) معمولا عمه اش از آمریکا برایش کفش می فرستد چون اگر هم اینجا کفش ورزشی با سایز بزرگ پیدا شود، خیلی گران است.

بچه های احمد نجفی

همسر احمد نجفی

بچه هایم با ملاحظه هستند

احمد نجفی:بچه هایم خیلی باملاحظه اند و خرج تراشی نمی کنند. من گاهی می شنوم که والدین می گویند بچه های امروز خیلی پرتوقع شده اند اما واقعا بچه های من این طور نیستند. بچه های من هم کامپیوتر و لوازم ضروری زندگی امروز را نیاز دارند که خب، طبیعی است اما واقعا اهل توقعات بالا و خرج گذاشتن روی دست من و مادرشان نیستند. من هرگز از بچه هایم نشنیده ام که به من یا مادرشان بگویند:«چرا فلان چیز را نداریم؟» یا «چرا فلان چیز را برای مان نمی خرید؟» خدا را شکر مادرشان خیلی خوب تربیت شان کرده است.

از اوکراین خرید می کنیم

دریا:ما اکثر خریدهای مان را از کی اف می کنیم. سه ماه در سال آنجا هستیم و موقعیت خوبی در اختیار ما قرار می دهد تا چیزهایی راکه نیاز داریم از همان شهر تهیه کنیم. من از همسرم ممنونم که از ابتدای ازدواج مان این موقعیت را برایم فراهم کرده تا در سال چند ماه در شهر خودم و در کنار خانواده ام باشم چون واقعا بدون کشورم و بدون حضور در کنار خانواده ام نمی توانم زندگی کنم. نیمی از وجودم متعلق به آن کشور و خانواده ام است.

احمد :بچه ها تعطیلات تابستان را کنار پدربزرگ و مادربزرگ شان سپری می کنند. قطعا آنها هم این حق را دارند که نوه ها و دخترشان را ببینند و در کنار آنها باشند. در مورد خرید هم باید بگویم واقعا آنجا هزینه ها کمتر است و شاید نصف اینجا باشد. همسرم هم در خرید خیلی بادرایت است و اغلب در حراج ها با دقت خرید می کند.

اهل سینما و تئاتر هستیم

دریا:بچه ها به تئاتر و سینما علاقه دارند و یکی از تفریحات تابستانی مان تماشای تئاتر و فیلم در سینماست؛ حتی گاهی تئاترهای خوب را چند بار تماشا می کنیم.

احمد :در کی اف حتی تئاترها و کنسرت هایی مخصوص بچه ها اجرا می شود که شایان می تواند از این نمایش ها استفاده کند. بسیار خوشحالم که بچه هایم از این تفریحات فرهنگی استقبال می کنند و به جنبه هایی که خودم علاقه دارم نزدیک می شوند.

دریا:من از سه سالگی با مادرم به تئاتر و اپرا می رفتم. به نظرم این مهم است که من همیشه به یاد دارم که با مادرم به تئاتر و اپرا رفته ایم و دوست دارم بچه هایم هم همیشه این خاطره را با خود داشته باشند.

کی اف؛ شهری در پارک

دریا:چیزهایی که در ایران شاید نداشته باشیم یا کم باشد و دل مان برای شان تنگ شود به نحوی در کی اف جبران می کنیم. شهر تهران طبیعت سرسبز کمی دارد یا هوا آلوده است و موزه ها در این شهر کم هستند اما شهر من پر از موزه و پارک است و در قلب طبیعت بنا شده و هوای خوبی دارد.

احمد :اصلا معروف است که می گویند همه شهر ها پارک دارند اما کی اف در پارک ساخته شده است.

به موزه جنگ اوکراین حسادت می کنم

احمد نجفی:همان طور که همسرم اشاره کرد، شهر کی اف پر از موزه های تخصصی است. یکی از موزه های آنها موزه جنگ است که من وقتی می بینم اذیت می شوم. آنها چهار سال جنگیده اند و موزه ای به این عظمت و زیبایی دارند ولی ما که سابقه هشت سال دفاع را داریم هنوز موزه ای آبرومند در این زمینه نداریم. من هر سال موزه جنگ اوکراین را بازدید می کنم اما در خرمشهر وقتی از جلوی موزه دفاع مقدس رد می شوم، غصه می خورم. به تازگی شنیده ام قرار است باز هم یک موزه دفاع مقدس ساخته شود که امیدوارم این خبر صحت نداشته باشد چون فقط حیف کردن پول مردم است.

آرزویم برای همسر و فرزندانم سلامت است

احمد نجفی:بزرگ ترین آرزویم برای همسر و فرزندانم سلامت است چون همه چیز بر پایه سلامت است و بقیه مسائل با داشتن آن حل می شود. سالم که باشید می توانید به اهداف تان برسید، کار، پول و درآمد داشته باشید و به آرزوهای تان هم دست یابید. من هر شب برای سلامت خانواده ام دعا می کنم و از خدا برای شان تندرستی می خواهم.

دریا:آرزوی من هم برای همسر و فرزندانم سلامت است و دوست دارم بچه هایم به اهداف و آرزوهای شان برسند.

اسم فرزندان مان بین المللی است

دریا:نام بچه ها را طوری انتخاب کرده ایم که بین المللی باشند و هم در کشور من و هم در ایران نام هایی آشنا محسوب شوند. اسم دخترم مریم همان ماریاست. یان هم یک نام روسی است و ما نام شایان را برای پسر کوچکم انتخاب کردیم که در هر دو کشور اسمی متداول است و اسم پسر بزرگم هم دانیال است که این اسم هم در هر دو کشور وجود دارد.

احمد نجفی:سعی کردیم اسم بچه ها هم در هر دو کشور معنا داشته باشند و هم به سید بودن شان بخورد؛ مثلا نمی شد اسم شان را بگذاریم سید داستایوفسکی. (می خندد) به همین خاطر روی پیدا کردن اسامی خیلی دقت کردیم. توجه داشتیم اسم ها زیبا، خوش آهنگ و خوش معنا باشند و به سید بودن بچه ها بخورند و همچنین اقوام همسرم بتوانند اسم آنها را راحت تلفظ کنند. اسم هر سه فرزندمان را با هم انتخاب کردیم و در انتخاب شان مشارکت داشتیم.

به علایق بچه هایم اهمیت می دهم

احمد نجفی:هر پدر و مادری برای فرزندان شان برنامه هایی دارند و دوست دارند بچه ها گاهی ادامه دهنده راه آنها باشند؛ مثلا من خودم خیلی به موسیقی علاقه داشتم و دو سال هم در دوره دبیرستان موسیقی خواندم ولی به دلایل بچگانه موسیقی را کنار گذاشتم؛ مثلا یکی از دلایلم این بود که به حرف دوستم گوش دادم که به من می گفت تو مطرب شده ای!

در حالی که من موسیقی را به شکل حرفه ای و تخصصی می آموختم؛ به همین خاطر خیلی دوست داشتم بچه ها جذب موسیقی شوند ولی هیچ کدام علاقه ای نشان نداند. پیانویی را که در خانه مان می بینید از اوکراین و با زحمت به ایران آوردم اما بچه ها نسبت به یادگیری موسیقی هیچ وقت مشتاق نشدند و تنها شنیدن موسیقی را دوست دارند. واقعا دلم می خواست بچه ها نواختن ساز را یاد بگیرند اما وقتی دیدم خودشان دوست ندارند به هیچ وجه اصرار نکردم. کلا نه من و نه همسرم این طور نیستیم که چیزی را به بچه ها اجبار کنیم و همیشه به علایق شان احترام می گذاریم و از آنها در مسیر استعدادها و علاقه مندی های شان حمایت می کنیم.

وسوسه بازیگری نداریم

دانیال نجفی:شغل پدرم را دوست دارم و حتی دوست دارم بازیگری را امتحان کنم اما دغدغه این کار را ندارم و علاقه اصلی ام انیمیشن است. در آینده ،فیلمسازی کاملا به انیمیشن متکی خواهد شد و همه چیز کامپیوتری خواهد شد.

مریم نجفی:من بارها به بازیگری فکر کرده ام و حتی اطرافیان و دوستانم از من می پرسند حالا که پدرت یک سینماگر است چرا بازیگری را امتحان نمی کنی؟ واقعیت این است که من هم مثل برادرم چندان دغدغه این کار را ندارم و نمی دانم در این زمینه استعدادی دارم یا نه؟ اما اینکه بازیگری را یک بار امتحان کنم برایم جذاب است.

شایان نجفی:من هم بازیگری را دوست دارم ولی دلم می خواهد نقاش شوم.

 

احمد نجفی در برنامه دورهمی

فیلمهای سینمایی

من یک ایرانی‌ام (۱۳۹۳)
پایان‌نامه
دوازده صندلی (۱۳۹۰)
فیتیله و ماه پیشونی (۱۳۹۰)

خاک و آتش (۱۳۸۹)
شور شیرین (۱۳۸۸)
یک مرد، یک شهر (۱۳۸۶)
مسیح (۱۳۸۴)
بشارت منجی (۱۳۸۳)

شوریده
گرداب
هشت‌پا
سگ‌کشی
صدای سخن عشق (۱۳۷۹)
سایه روشن
هتل کارتن
کمکم کن
بالاتر از خطر (۱۳۷۵)
توفان شن (۱۳۷۵)
آخرین بندر (۱۳۷۳)

خط آتش (۱۳۷۳)
پناهنده (۱۳۷۲)
تاواریش (۱۳۷۲)
برخورد (۱۳۷۰)
تجارت
گروهبان (۱۳۶۹)
دندان مار (۱۳۶۸)


3,338 بازدید

نظرات کاربران

۰
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.